دویدیم و دویدیم هیچ جا رامون ندادن گفتن که توی جاده دونده ها زیادن
دویدیم و دویدیم فایده نداشت انگار به همه چیز رسیدیم به جز خود رسیدن
دویدیم و دویدیم اسپندی دود نکردن گفتن فقط زیر لب کاش دیگه بر نگردن
چه روزای قشنگی٬ عشقو نفس کشیدیم روی گلای قالی با همه دست کشیدیم
تو سایه روشن عشق٬ شبو ستاره کاشتیم به جز تقدس نور چیزی رو دوست نداشتیم
پابند عاشقیمون غرق ترانه ها بود هوای پاک و شرجیش دور از بهانه ها بود
تو گرگ و میش تردید گلایه رو ندیدیم به خاطر رسیدن دویدیم و دویدیم
دویدیم و دویدیم سیب ها رسیده بودن سه فصل آزگار بود همه دویده بودن
دویدیم و دویدیم تا رسیدیم به دیوار اونور دیوارم باز خوردیم به خط تکرار
دویدیم و دویدیم قصه زندگی بود که واسه اون دویدن فقط دیوونگی بود
از کوچه های غربت محو چشای گل شد دست منو نگاهت واسه سپیده پر شد
هر روز غروب که می شدوقت قرارمون بود روزی که گل میدادی فصل بهارمون بود
ثانیه ها گذشتن ترانه ها چکیدن اهالی روزگار دیگه مارو ندیدن
یه پرده حررو رو بختمون کشیدیم به خاطر رسیدن دویدیم و دویدیم
مجتبی کبیری